سلام، خوش آمدید.
_ علاقه مندان به ارائه شعر در این وبلاگ، می توانند اشعار خود را به صورت نظر خصوصی در قسمت نظرها به مدیر وبلاگ ارسال نمایند تا پس از بررسی، به نام فرستنده انتشار یابد.
_ برای کپی مطالب و یا انتشار آن در جایی دیگر لطفا به صورت نظر خصوصی با نویسنده مربوطه هماهنگ فرمائید.
دهه ای پیش دلم رونق یک روضه گرفت
قلمی زد به ورق، راه گلو را بگرفت
مردی آمد به کرم، پشت دلم محکم شد
مادرم زود بیا، بس که دل مرد گرفت
...
------------------------------------
تو رسیدی و رسیدن به خدا معنا شد
جهت قبله ی تو، قبله ی این دنیا شد
مادر، امروز جهان زیر پر و بال تو شد
دیده ام باز شد و خاک ره آل تو شد
تو بهشتی و بهشت زیر کف پایت شد
کل افلاک و زمین وسوسه ی جایت شد
هر نفس از دهنت بوی خدا بیرون شد
ذکر صدتایی تو همچو دعا بیرون شد
عطر سجاده ی تو بوی لب بابا شد
بر جبین بوسه زد و عطر نبی پیدا شد
نام تو رمز شد و معبر هر مشکل شد
بچه ای نذر شد و فاطمه ای خشگل شد
هدیه ی حق به نبی سوره ی الکوثر شد
پاسخ حق به عدو: "دشمن او ابتر..." شد
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی، فاطمیه، تولد حضرت زهرا(س)، زهرا(س)، فاطمه(س)،
پیش پایش آسمان پا می شود
با نگاهش هر مََلَک تا می شود
یاس و لاله عاشق او می شوند
حسن یوسف ها هویدا می شود
علت خلقت برای این زمین
در کَفَش قلب جهان جا می شود
هر قدم بانو فدایی می دهد
در رهش دلها که شیدا می شود
او به زهرای حسینی کرد نظر
سیده هست خالق دا می شود
این سوأل بیخود است ای صاحبش
مثل او خود گو که پیدا می شود؟
محشر کبری شد و روز جزا
دیده ها غرق تمنا می شود
هر زمان دیدی گره پیچیده شد
تو بگو یا فاطمه وا می شود
شیعه هرگز غم مخور مادر که هست
عشق حیدر ضامن ما می شود
بحثِ بین دوستان بالا گرفت
صحبت از آن یار زیبا می شود
گفت یکی من نا امیدم از ظهور
قلبشان چون سنگ خارا می شود
آن یکی گفت می شودهجران تمام
روز پایانش به صحرا می شود؟
با نیابت از شما گفتم چنین
من قسم خوردم به زهرا می شود
علی صمدی
19/02/1391
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر آئینی، شعر مذهبی، حضرت زهرا(س)،
صاحب الماس ناب و گنج او هست بهترین
او دبیر مکتب علم علیست
پرورانده در برش نخبه تر از نخبه یقیین
گفت کنیزم ، فاطمه تنها یکیست
تو بنامم مادر اولاد خود مولا همین
با وفا ،حجب و حیا ، مهر و ادب
در صفات نیک و احسن او هماره از ترین
مرثیه خواند برای شاه ابناءِِ خودش
آب گردد از نوای حزن او قلب زمین
صورتی از چهار قبر خاکی است در پیش او
خوانَد او روضه برای تک یل خود چه غمین
گوید او اهل حرم در انظار آب بود
بین نخلستان گرفته خصم بی رحمش کمین
مشک بر شانه به یاد التهاب کودکان
روضه از اینجا به بعد گردد حزین
ناگهان افتاد چیزی روی خاک
دست عباس است ز یسار و یمین
این یکی آتش زند بر قلبهای مستمع
ناگهان آمد فرود بر فرق عمود آهنین
خوانَد او از این به بعد را اینچنین
بوده ام ام بنین اما شدم من بی بنین
علی صمدی
10/02/1391
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
چادر خاکی به سر شیون فراوان می کند
گریه های بی هوا همچون یتیمان می کند
میرود بالای صورت های قبر
اهل شهر را هم به صرف روضه مهمان می کند
کار او گشته حضور و نوحه خانی در بقیع
با همین کارش زیارت را چه آسان می کند
آمده از ره بشیر آن قاصد کرببلا
بین بصیرت را فدای حال شیران می کند
او نگفت هرگز ، بشیر احوال عباسم بگو
او سوالاتش فدای حال سلطان می کند
تاخبر دادند به او از ماجرای دشت طف
هر شب عمرش ببین شام غریبان می کند
زینب آورده برایش یادگار از واقعه
یک سپر ام البنین را جسم بی جان می کند
علی صمدی
12/02/1391
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
ساعات تار
اینچنین بعد از تو "غربت" نیز معنا میشود
چاه،تنها محرم یک مرد تنها میشود
هیچکس در پشت حیدر نیست دیگر،فاطمه!
بعد تو حتی نماز او فرادی میشود
قطره قطره اشک از چشمان حیدر میچکد
سهم او وقتی فقط رنج تماشا میشود
آب میریزد ولی گاهی توقف میکند
زخم های پیکرت دارد معما میشود!!!
هر قَدَر شب باشد و چیزی نبیند همسرت،
هر ورم زیر لباست زود پیدا میشود
آخرش این چوبها گهواره ی محسن نشد
حداقل قسمت تابوت زهرا میشود...
منبع:www.aieneha.blogfa.com
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
سیل اشکین از غم٬نیامدی
مادری در پشت در ناله زنان
میخ در مجرای دم٬نیامدی
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
دیروز؛امروز؛فردا؛
دیروز، علی دوش به دوش پیمبر،فاطمه دوش به دوش علی...
امروز،علی كشان كشان دركوچه؛فاطمه كشان كشان پشت علی...
فردا،علی وغمهای عالمی بدوش درنیمه شب وفاطمه درتابوتی بروی دوش علی...
سیداحمدابوترابی
فاطمیه 91
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
دیگر تو را کمتر صدات خواهم کرد
این لحظه ها فقط تماشات خواهم کرد
بین زُل زدم به دو چشم پُر از نَمَـت
بیشتر از این به نگاهت التفات خواهم کرد
دیگر تو سرفه نکن خون مکن دلم
وقتش که شود از بسترت جدات خواهم کرد
گفتی که میروم و راضی بشو زِ من
همراه رفتنت من هم وفات خواهم کرد
جانی نمانده برای من از غمـت
بینی چگونه آنرا فدات خواهم کرد
غسلت دهم همه کفن و دفن تو به شب
با خجلت از رسول راهی خدات خواهم کرد
ای پارۀ تن و میوۀ دل رسـول
زین پس به یاد تو مرور خاطرات خواهم کرد
گفتی بیا برویم دنبال حق تو
در بین انصار نطق به جات خواهم کرد
رفتی که بگیری حق خود فدک
تا وقت برگشتنت دعات خواهم کرد
هرگز نگفت حسن که در کوچه او چه دید
ور نه فکری برای شفات خواهم کرد
--------------------------------------------------------
ز پیش تو علی رفتنم چقدر سخت است
از روی تو چشم بستنم چقدر سخت است
همچون پرنده ای که شکستند بال او
تا آسمان پر کشیدنم چقدر سخت است
گفتی تو پدر که رنج من رنج تو است
سوخته دلم نرنجیدنم چقدر سخت است
با هر نفس جان میرود ز سینه ام
این لحظه ها سخن گفتنم چقدر سخت است
از من مخواه حرکتی و نان تازه تو
شانه زدن به سرِ زینبم چقدر سخت است
با درد پهلو و بازو و گونه ام
اینک دگر قدم زدنم چقدر سخت است
گُل بوده ام که ز ساقه شکسته ام
پژمرده ام وَنَچیدنم چقدر سخت است
تشعیع و تدفین شبانه خمت کند علی
غسل دادن بازو، بدنم چقدر سخت است
در کوچه رسیدم به مسیری نامرد
همراه قباله گذشتنم چقدر سخت است
آمد ز هوا دست عدو وای چه سنگین
برخواستنم بی حسنم چقدر سخت است
-----------------------------------------------------
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی، فاطمیه،
یا زهرا(س)
ترکیب بند فاطمی ( 1)
شهر لبریزاز قوم خدانشناسها
کوچه ها تسخیر پای نحس بی احساسها
حرمت کوثر شکست و شأن قدر آتش گرفت
پاره شد تصویر انزلنا به دست ناسها
قل اعوذُ از مدینه،قل اعوذ از قلاف
قل اعوذ ربنا از نقشه خناسها
ابتران در انتقام از هل اتی جمعند باز
شهر، مالامال از بی خیرها،نسناسها
فصل گلچیدن اگر در شهر گلچینان رسد
وای برحال اقاقی ها و حال یاسها
قصه ی یلدای ظلم این جماعت می رسد
از مدینه تا با کوفه، تیغ ها و داسها
کاش در هر کوچه از شهر مدینه حک شود
گوشه ای از غیرت زهرایی عباسها
ما چه میدانیم این اکسیر و ذکر گنج چیست؟
ذکر یا زهرا به گاه کربلای پنج چیست؟
جای هاجر نذر کردی تا کنی قربان پسر
پای دلبر می فشانی با چه ذوقی برگ وبر
یک سپر بهر جهاز تو فدا کرده علی
می کنی جانت فدا و می شوی بهرش سپر
مثنوی در مثنوی درداست این ترکیب بند
بند دلها پاره شد، خون شد دگر جان جگر
ای در رحمت به گیتی ، مادر باغ بهشت
جسم تو گلبرگ، گلبرگ و فشار میخ در؟
می کُشی دردانه ات رابا چنین تعبیرها
دخترم؛ زینب ، شدم دیگر برایت دردسر
هرکجای شهر ردّی از خودت کردی رها
هرطرف رو می کنی پُر کوچه از آن پاره پر
جوجه هایت خسته اند از بس نخوابیدند شب
از سر شب ناله سر کردی چرا مرغ سحر
صحنه ای پر درد نقاشی شده در خانه ات
هر طرف یک گل گرفته بین زانوهاش سر
بس که لب دندان گرفت و بغض را در سینه کشت
رنگ بر چهره ندارد مجتبی از غم دگر
زینبت آرام می گوید به زیر لب چنین
یا نرو مادر و یا من را به همراهت ببر
جمله ای ارثی است گویا در میان این کلام
می برد دل را به سرعت بین آن ویران شام
میل بالا کرده ای یا ترک این ناسوت را
این چنین پنهان نمودی از علی تا روت را
آب شد در پیش چشمت از خجالت همسرت
تاسفارش می کنی تدبیر یک تابوت را
دخترت با صد تمنا شانه بگرفتست باز
تا کند از این پریشانی رها گیسوت را
راه رفتن های تو دردیست بر جان همه
با همان دستی که یاری می کنی پهلوت را
می روی از خانه اما فاطمه چون می کنی
از مشام زینبت پنهان شمیم و بوت را
شرح دردت قصه ناموسی اهل دل است
مهدیت باید بخواند روضه مسکوت را
از مدینه تا منامه قصه تکرار غم است
ضرب دستان عربها بس که خشک و محکم است
ادامه از ترکب بند قبل:
قصه های مادرم را گفته اند افسانه است!
هرکه گفته کشته اند او را یقین دیوانه است!
فاطمه از درد پیری مرد یا تب دار شد!
کشتن زهرا که با اسناد ما بیگانه است!
بین کوچه ؟ پشت در ؟این حرف ها دیگر کجاست ؟
کو، کجا ؟ بر بازویش ردّی ز تازیّانه است؟
دومی ؟ قنفذ؟ مغیره؟ با قلاف و بین جمع؟
از محالات است این یک قصه مستانه است!
محسنش را پشت در ؟ آتش میان چادرش؟
مُهمل است که میخ در، در سینه پروانه است!
باشد اینها ادعاهای شما ، اما چرا؟
شب زمان دفن آن جسم گل و دردانه است؟
گردنت روز جزا با دست شاه علقمه
ای که گفتی روضه های مادرم افسانه است
ما برای روضه های فاطمه جان می دهیم
اینکه خاموشیم ، سر بر عهد و پیمان می دهیم
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
خیره بر در شده با دیده ی رخش آگینش
شک ندارد که گلش رفته ولی می آید
چقدر عشق به چشمان علی می آید
آه... در فصل خزان جای بهارش خالیست
سفره انداخته و بازکنارش خالیست
سینه اش باز پر از عطر گل یاس شده
خیره بر میخ در و چادر و دسداس شده
هر طرف رو بکند خاطره ها میبیند
در همه خانه رخ فاطمه را میبیند
شهر با او شده بیگانه ، دلش میگیرد
دیگر از کوچه و از خانه دلش میگیرد
غصه در سینه ی خود هرچه بخواهی دارد
بام این خانه فقط کفتر چاهی دارد
گفتم این خانه ولی یاد غدیر افتادم
بین دیوار و در قافیه گیر افتادم
نکند مثنوی ام روضه شود رو باشد
نکند قافیه ام صورت و پهلو باشد
ذولفقاری که پر از حسرت پیکار شده
دیگر انگار فقط زینت دیوار شده
بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد
ذولفقاری که اگر دق بکند حق دارد
دختری قسمتش این بوده که تنها باشد
مثل مادر شده تا ام ابیها باشد
شک ندارد که در این حادثه ها یک راز است
خانه ای پنجره اش روبه تجلی باز است...
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
بسم رب مادرم زهرا(سلام الله علیها)
صلی الله علیک و علی روحک وبدنک....
سلام بر آن بدن خسته و مجروح...
سلام ...
...مادر
سوزغمهای دل پردردحیدرراكه می داند؛به جزچاه!؟
همان چاهی كه شب هامحرم رازعلی بودوشراردردهای حیدری رادردلش جاداد؛
خدایااین چه غوغاییست كاندرعالم گشته برپا؟چرامولا؟چرازهرا؟چراهیزم؟چراآتش؟چراسیلی؟رخ نیلی؟
چه شدحق ولایت؟چه شدبحث اطاعت؟چه شدامرنبی؟امرولی؟...
وای!!!
چه میبینم خدایا؟
دست حیدر؛دست مادر
یكی بسته؛آن یكی هم گشته بشكسته!
امان ازقلب كودك های دلخسته!
یكی مبهوت بنشسته ،
یكی زانوی غم كرده بغل درروبروی درنشسته،ویك دختربه یادمادرش شبیه مادرش دستی به دیوارودیگردست رابرپهلوی زخمی گزارد؛
وحالارفته زهرا و برای حیدرش ماندست چندیادگاری؛همین مسماروخون روی دیوارویكی دستاس ویك چادرخاكی...
سیداحمدابوترابی
فروردین 91
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
یا فاطمه(س) گر فاصله افتد میان ما جدا نتوان کند مارا جفا ... یا فاطمه(س) ... یا فاطمه(س) ....
اشکی فتاد ...
چشمان مولا در فراق ،بارید و باریدن گرفت آن آسمان از داغ مولا بی امان ، گویی جهان صد پاره شد ، غم در جهان آواره شد بیچاره شد چون چاره شد اشک علی (ع) ... گو یاعلی(ع)، گویا ولی بی یاور است، زینب (س) دگر بی مادر است، معنای مادر ماتم است ، تنها پناهش حیدر (ع) است .. حیدر(ع)کجاست ؟
آنطرف قدی کمان بالای قبری بی نشان همچون بهاری بی امان بارش گرفته ناگهان ...
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
ای یوسف بازار ما ای محرم اسرار ما
نوری بنه در جان ما شوری بنه در کار ما
ای کعبه ی افکار ما ای صاحب پندار ما
ای مرجع ابیات ما ای شاهد کردار ما
ای باعث فتح الفتوح ای دشمن اغیار ما
ای نافه ی خوشبوی ما ای لاله ی گلزار ما
ای صاحب عین الرضا ای مالک دینار ما
تیغی بنه بر جان ما ای باعث ایثار ما
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
بسم رب مادرم زهرا(سلام الله علیها)
سلام ای خاک های پرز یاد مادرم زهرا
سلام ای سرزمین یاس های پرپر مولا
اروند را نه بخاطر خروشش که به خاطر نرم شدنش در مقابل نام مادر سادات دوست داریم و شلمچه را که بوی چادر خاکی مادرمان را می داد...
یادش به خیر علی اکبرانی که همچون علی اصغر در معراج الشهدای محمودوند آرام گرفته بودند و...
...و مقتلی پراز چشمان بیدارشهیدان در طلائیه و آرامش همراه با غربت هور،
بریدن ،دویدن ، و رسیدن علی هاشمی
وتصور برخورد گلوله تانک با تن و سید علم الهدی...
بگذاریم و بگذریم...
بگذاریم شهیدانمان در کانال کمیل و حنظله بمانند و بگذریم و پا به رمل های داغ فکه بگذاریم و به اربابمان اینگونه خطاب کنیم:
حسین جان، من فقط به عشق حرم تو زنده ام...
همراه می شویم با وزوایی و گردان حبیبش در شیارهای فتح المبین و دلمان را گرو می گذاریم در کنار مقتل شهیدان شرهانی...
یادش بخیر آن روزها که هم عالم بودیم با شهیدان...
یادش بخیر
سیداحمدابوترابی
بهار91
طبقه بندی: دلنوشته،
تنها نشان از آسمان خونین علم بود
عباس حیدر زان همه غم رسم می کرد
خطی ز خون روی زمین دستش قلم بود
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مدهبی، شعر آئینی،
گل چمنم را زیبا کرد
سوسن قدمش ,دلم را شیدا کرد
خبر آوردند
که اینک ماه طرب است
لاله در چمن است
دلم سوخت ، با نوای سوخته گفتم:
دنیا زیباست،چه سبز چه سفید
چه به رنگ غروب خورشید
اما در حرم یار ،در محضر دلدار
آن روز که آمد بهار ما مهیاست
--------------------------------------------
شاد شدیم ، خنده کردیم
غمگین شدیم ، گریه کردیم
هرچه کردیم از سر عادت کردیم
این صحیح نیست
عادت بی عادتی ها
زخم های بی شکیبایی ها
رنجش ایام ازسر بی تدبیری ماست
آن روز که همه عادت ها ،برباد برفت
برش تیغ تدبیر ما آدم هاست
دل جای غم و شادی دنیا نیست
جای عادت های نادرستی ها نیست
باید گذشت
از این بی عادتی ها
نسیم ظهورش آمده است
باید که شست دل ها را
باید مهیا باران شد
ننشیند این نعمت
مگر
بردلی که پاک شده است
آه ای حضور مدام
ای لازمه ی چرخش ایام
بیا که این نقش نگارین
حاصل لبخند زیبای توست
اکسیر وجود آدمی
در ید بیضایی توست
دل من روشن است
که تو خواهی آمد خیلی زود
زودتر از
هرآنچه تو را از من بگیرد
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
گریه می کنم امروز
خنده در پیله ی اشک های غم گرفتار است
عمر این پیله تا فرداست
فردا که بیایی...
خنده در پرواز است
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
صدها هزار غصه و غم جفت و جور کرد
سر را به مصاف مهر در سجده گذاشت
دل شد همه تن زان همه ماتم عبور کرد
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی،
درد عمیق وکهنه بازوت بهترست
طرح جدید رخت قشنگت گمان کنم
با دانه دانه قرمز یاقوت بهترست
بااتشی که شعله ان قدکشیده است
ازچوب خشک ،اتش باروت بهترست
دروقت بردن بدن ضربه خورده ات
بانو حجاب وپوشش تابوت بهترست
وقتی به جرم گفتن حیدر شکسته ای
بانو قسم که گفتن یاهوت بهترست
بستر نشینیت دل او را شکسته است
پیش علی گرفتن جاروت بهتراست
خواهی خجالتی نشود از شما علی
پنهان کنی بنفشه برروت بهترست
طبقه بندی: آئینی - مذهبی،
برچسب ها: شعر، شعر مذهبی، شعر آئینی، فاطمیه،


